تجلي آرمان و انديشه زهرا(س) - شهر خوبان


درباره نویسنده
تجلي آرمان و انديشه زهرا(س) - شهر خوبان
سيد حميد کلانتري[86]
در بهار سال 1335 در همت آباد در 30کيلومتري يزد متولد شدم. حدود سه سالگي از يزد به تهران رفتيم. در آن سالها خيلي ها به دليل خشک شدن قنات آبادي به تهران و اطراف مهاجرت کردند. دوران ابتدايي در ميدان بروجردي زندگي مي کرديم.وبعد به خيابان پيروزي و کوکاکولا رفتيم. در فعاليتهاي فرهنگي،مذهبي مسجد مسلم ابن عقيل و مسجد حضرت محمد ( ص) که از مساجد فعال تهران و منطقه بودند،تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي مشارکت داشتم. بعد از دریافت دیپلم ریاضی در انشکده اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتي (ملي سابق) پذيرفته شدم. از همان سال اول جزء جمعي بودم که مجموعه فعاليت هاي مبارزاتي دانشگاه را برنامه ريزي و هدايت مي کرد. در سال 56 ازدواج کردم ، حاصل ازدواج 4 فرزند( 2پسر و 2دختر ) مي باشد. خداي مهربان را به خاطر داشتن همسرو فرزنداني خوب و همراه هميشه شاکرم. پس از انقلاب يک سال مدير دبيرستان آذر شدم و از بهار سال 60 به جهاد سازندگي پيوستم. جهاد درسهاي بسيار زيادي در امور مختلف به ويژه برنامه ريزي ، مديريت کار با مردم به ويژه جامعه شريف روستايي نصيبم ساخت. دوسال و نيم معاون ستاد پشتيباني و مهندسي جنگ و پس از پايان جنگ به عنوان معاون امور اجتماعي وزارت جهاد و بعد معاون ترويج و مشارکت مردمي انتخاب شدم. پس از 4سال ونيم خدمت در اين مسئوليت به دلايلي 4سال از جهاد خارج شدم. 2سال به عنوان مشاور وزير ارشاد و 2سال هم معاون پژوهشي دبيرخانه شوراهاي جوانان. با انتخاب آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور در 2 خرداد 76 دوباره به جهاد برگشتم و به عنوان معاون وزير و رئيس سازمان جنگلها مراتع کشور معين شدم. بعد از 4سال به دعوت دوستان و برادران يزدي و با تصويب دولت به عنوان استاندار يزد منصوب شدم. 4سال و 40 روز هم در اين مسئوليت که فضاي جديدي از کار و تلاش در عرصه منطقه اي بود، در خدمت همشهريان خوب و عزيز يزدي فعاليت نمودم و فرصتي فراهم شد تا با نيازها ، استعدادها ، امکانات و محدوديت هاي توسعه استان از نزديک آشنا شوم. پس از بازگشت به تهران طي دو سال گذشته به صورت تمام وقت و پاره وقت در دبيرخانه مجمع تشخيص ، به عنوان مسئول کميته مديريت و نظام اداري مشغول بوده ام و البته در کنار اين موضوع در چند موسسه عام المنفعه و غيردولتي و يکي دو شرکت همکاري نموده ام و حال در خدمت شهرخوبان به عنوان کانوني براي انديشيدن
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

لینک دوستان
يزدنا
يزد فردا
يزدآنلاين
سيد محمد خاتمي
توان گستر
رستاق
شهرنيکان
بهارنو
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
تجلي آرمان و انديشه زهرا(س) - شهر خوبان

آمار بازدید
بازدید کل :13277
بازدید امروز : 2
بازدید ديروز : 22
 RSS 

امروز سالروز شهادت بانوي بزرگ اسلام و بهانه خلقت، مادر و دختر پيامبر گرامي اسلام(ص)، همسر و همراه اولين امام شيعه، حضرت مولي الموحدين علي(ع) و مادر سيدان جوانان بهشت جاودان الهي و 9 امام همام ديگر و سرور زنان جهان است. همراه با تسليت اين مصيبت بزرگ، همه عزيزان را به مطالعه خطبه مشهور آن حضرت که تجلي آرمان و انديشه او در دفاع از آيين پيامبر(ص) و ولايت و امامت همسر و نشانگر عمق انديشه و ژرف‌انديشي آن بانوي بزرگ است، توصيه مي‌نمايم.


اين متن ترجمه جناب سيد مهدي شجاعي از اين خطبه است:



بسم الله الرحمن الرحيم


 سپاس خداى را بر آنچه انعام فرموده و شکر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستايش بر آنچه از پيش ارزانى داشته.
حمد به خاطر همه نعمت ها و مواهب و هدايايى که پيوسته بشر را احاطه کرده و پياپى از سوى او بر انسان نازل شده.
شماره آنها از حوصله عدد بيرون است و مرزهاى آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حيطه اداراک بشر گسترده تر.
مردمان را ندا داد تا با شکر استمرار و ازدياد نعمت را طلب کنند. و ستايش خلايق را با افزايش نعم خويش بر انگيخت و دعا را وسيله افزونى نعمت ها قرار داد. و شهادت مى دهم که «لا اله الا الله» خدايى که هيچ شريکى برايش متصور نيست.
کلمه اى که تاويل آن اخلاص است و دلها به آن گره خورده است و انديشه ها از آن روشنى يافته است.
خدايى که چشم ها را توان ديدن او نيست و زبان ها را قدرت وصف او نه.
خدايى که بال وهم و انديشه و خيال، تا اوج درک ذاتش نمى رسد.

اشياء را آفريد بى آنکه پيش از آن چيزى موجود باشد و آنها را با قدرت و مشيتش بى هيچ قالب و مثالى تکوين فرمود، بى آنکه به خلقت آن محتاج باشد، يا در آن فايدتى بجويد، مگر تثبيت حکمتش و هشيار کردن خلايق بر طاعتش و اظهار قدرتش و رهنمايى مردم به عبوديتش و عزت بخشيدن به دعوتش.
سپس ثواب را در مقابل طاعت و عقاب را در برابر معصيت قرار داد تا بندگان از خشم و انتقام و عذابش به سوى جنات رحمتش شتاب بگيرند. و شهادت مى دهم که پدرم محمد، بنده و رسول خداست. و خداوند او را انتخاب کرد پيش از آنکه به سوى مردم گسيل دارد و نامزد رسالتش کرد پيش از آنکه او را بيافريند و او را برگزيد و برترى بخشيد، پيش از آنکه مبعوثش کند. و آن هنگام که بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در سرحد عدم و در هاله اى از ترس و وحشت و ظلمات سير مى کردند.
از آنجا که خداوند علم و احاطه و معرفت به عواقب امور و حوادث روزگار و منزلگاه مقدرات داشت، او را برانگيخت تا کار خدايى خويش را به اتمام رساند و حکم قطعى خويش را امضا کند و مقدرات حتمى اش را نفوذ بخشد.
پس محمد رسول خدا با امتهايى مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئين ها و زانو زده در مقابل آتش ها و فروافتاده در مقابل بت ها و گرفتار آمده در دام انکار خدا.

پس خداى تعالى با محمد تاريکى ها را روشن کرد و تيرگيهاى ابهام را از دلها زدود و ابرهاى سياه را از مقابل ديده ها کنار زد.
پيامبر کمر به هدايت مردم بست و آنها را از گمراهى نجات بخشيد و نور بصيرت بر چشمهاى تاريکشان پاشيد و آنها را به سوى دين محکم و استوار سوق داد و به صراط مستقيم فراخواند. تا اينکه خداوند او را به اختيار و رغبت و ايثار او و با دست رافت خويش به سوى خود برد.
پس محمد (ص) اکنون از شر اين دنيا در آسايش است و گرد او را فرشتگان نيکوکار فراگرفته اند و خشنودى پروردگار غفار بر او سايه افکنده و همجوارى خداوند جبار نصيبش گرديده.
درود خدا بر پدرم، پيامبر او و امين وحى او و برگزيده او و منتخب و مرضى او. و سلام و رحمت و برکت خدا بر او.
***
شما اى بندگان خدا!
مرجع و نگاهبان و پرچمدار امر و نهى خداونديد و حاملان دين او و وحى او و امناء خداونديد بر خويشتن و مبلغان اوئيد به سوى امت ها.
زمامدار حق اکنون در ميان شماست با پيمانى که از پيش با شما بسته است.
يادگارى که براى شما باقى گذاشته است، کتاب ناطق خداست و قرآن صادق و نور فروزان و شعاع درخشان.
کتابى که حجت هاى آن روشن است، بواطن آن آشکار، ظواهر آن متجلى و پيروان آن مفتخر و مورد غبطه اقوام ديگر.
کتابى که تبعيت از آن، انسان را به سوى رضوان سوق مى دهد و گوش جان سپردن به آن، نجات را به ارمغان مى آورد و حجت هاى نورانى خداوند بواسطه آن شناخته مى شود.
تفسير فرايض و واجبات و حدود محرمات و روشنايى بينات و کفايت براهين و استدلالات و فضائل و محسنات و رخصت ها و موهبت ها و اختيارات و شرايع و مکتوبات، همه و همه به واسطه قرآن شناخته مى شود. و خداوند ايمان را آفريد براى تطهير شما از شرک. و نماز را آفريد براى تنزيه شما از کبر. و زکات را براى تزکيه جان شما و افزايش روزى شما. و روزه را براى تثبيت اخلاص شما. و حج را براى پايدارى دين شما. و عدل را براى تنظيم قلب هاى شما.

اطاعت و امامت ما را بر شما واجب کرد براى نظام يافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه. و جهاد را وسيله عزت اسلام قرار داد و صبر را وسيله اى براى جلب پاداش حق. مصلحت عامه را در گروى امر به معروف قرار داد و نيکى بر پدر و مادر را سپرى ساخت براى محافظت از آتش قهر خودش و پيوند خويشان را وسيله افزايش جمعيت و قدرت ساخت و قصاص را وسيله حفظ خونها و وفاء به نذر را موجب آمرزش و رعايت موازين در خريد و فروش را براى از ميان رفتن کم فروشى و نهى از شرابخوارى را براى دورى از پليدى ها و پرهيز از تهمت ناروا را حجابى در برابر غضب خداوند و ترک سرقت را وسيله اى براى ورود به وادى عفت قرار داد. و شرک را حرام کرد تا خدا پرستى جامه اخلاص بپوشد.
پس تقواى خدا پيشه کنيد آنچنانکه شايسته است و جز در لباس اسلام نميريد. و فرمانبردار خدا باشيد در آنچه امر فرموده و از آنچه نهى کرده که همانا بندگان انديشمند خدا به مقام خشيت او نائل مى شوند.
***
اَيُّها النّاس! اِعْلَموُا اَنّى فاطِمَةٌ وَ اَبى مُحَّمَد.« هان اى مردم! بدانيد که من فاطمه ام و پدرم محمد است. »
حرف اول و آخرم يکى است.
نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در کردارم راه.
پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد که رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مى ورزيد و با مومنان رافت و مهربانى داشت.
اگر بخواهيد او را بشناسيد، مى بينيد که پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما. و راستى که چه خوب نسبتى است اين نسبت.

پس او رسالت خود را به انجام رسانيد و با انذار آغاز کرد، از پرتگاه مشرکان رو بر تافت، شمشير بر فرق آنان نواخت، گردن هايشان را گرفت، گلوگاهشان را فشرد و با بهترين زبان، زبان موعظه و حکمت، آنان را به سوى خدا دعوت کرد.
آنقدر بت شکست و آنقدر پشت افکار آنان را به خاک ماليد که تا جمعشان از هم پاشيد و هزيمت تنها گريزگاهشان شد.
شب گريخت و صبح مجال ظهور يافت و حق جلوه گرى کرد و با کلام زمامدار دين، عربده هخاى شياطين، خاموش شد.
خارهاى نفاق روفته گرديد و گره هاى کفر و شقاق گشوده گشت... و آنگاه زبان شما به گفتن «لا اله الا الله» باز شد. و اين در حالى بود که تهى و تنها بوديد و پرتگاهى از آتش در کناره شما شعله مى کشيد.
هيچ بوديد.
هيچ نبوديد. به جرعه اى آب مى مانستيد و لقمه اى که به دمى خورده مى شود.
ضعفتان، طمع برانگيز بود.
آتش زنه اى بوديد که روشنى نيافته خاموش مى شديد.
زير پا بوديد، لگدمال عابران.
آب متعفن مى نوشيديد، خوراکتان از برگ درختان بود. ذليل و درمانده بوديد و هميشه در هول و هراس از اينکه پايمال اين و آن شويد.
بعد از اين حال و روز، خداى تعالى شما را با محمد (ص) نجات داد درود خدا بر او- چه بلاها که از دست مردم کشيد، از گرگان عرب و سرکشان اهل کتاب.
هرگاه که آتش جنگ برمى افروختند، خدا خاموشش مى کرد. هر دم که شاخ شيطان عيان مى شد يا اژدهاى مشرکين دهان باز مى کرد، پيامبر برادرش على را به کام اژدها مى فرستاد. و او- على- تا پشت و پوزه ديو صفتان بدکنشت را به خاک نمى ماليد و آتش کينه هايشان را به آب شمشير خاموش نمى کرد بازنمى گشت.
غرق بود در عشق خدا و پر تلاش در مسير خدا و نزديک با رسول خدا.
او مردى مرد بود از دوستان خدا و هست؛ سيد اولياء خدا، هميشه تلاشگر، هميشه مقاوم هميشه خير خواه و هميشه قبراق و حاضر به يراق. و لى شما... شما در آن گيرودار، خوب آسوده زيستيد و خوب خوش گذارانديد و گوش خوابانديد و چشم درانديد تاکى چرخ روزگار عليه ما بگردد.
همان شما که از جنگها مى گريختيد و دشمن پشتتان را بيشتر مى ديد تا رويتان را، همان شما چشم براه گردش روزگار عليه ما شديد ...
تا پدرم وفات کرد...

خدا خانه پيامبران و جايگاه برگزيدگان را براى او ترجيح داد. و بعد... علائم خفته نفاق در شما آشکار شد و از اعماق وجودتان سر برآورد.
لباس دين برايتان کهنه شد و سردسته گمراهان زبان درآورد. و ناچيزان هيچگاه به حساب نيامده سر جنباندند و اظهار وجود کردند. و عربده هاى سراب پرستان و باطل جويان در عرصه دلهاى شما پيچيد. و شيطان از مخفى گاه خود سر برآورد و شما را به نام خواند.
شما را بلافاصله آشناى کلامش يافت و پاسخگوى دعوتش و آماده براى پذيرفتن خدعه و فريب و نيرنگش.
شما را از جا بلند کرد و ديد که چه راحت برمى خيزيد و شما را گرم کرد و ديد که چه آسان گرم مى شويد و آتش در خرمن کينه هاتان انداخت و ديد که چه زود شعله مى گيريد.
پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد که از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد که غصب محض بود.
خطايى خواسته و اشتباهى دانسته! و اين در حالى بود که از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.
زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.
بهانه آورديد که از فتنه مى ترسيديم (و خليفه برگزيديم) و اى که هم الان در فتنه افتاده ايد و هم اکنون در قعر فتنه ايد و راستى که جهنم برکافران احاطه دارد.

پس واى بر شما! چطور تن داديد؟! چطور راضى شديد؟! چه کرديد؟! به کجا مى رويد؟!
اين کتاب خداست در ميان شما! همه چيزش روشن است. احکامش درخشان است، نشانه هايش چشمگير است، نواهى اش واضح است و اوامرش آشکار، اما شما آن را پشت سر انداخته ايد، زير پا گذاشته ايد.
آيا از آن گريزان شده ايد؟ يا غير آن را به حکمت مى طلبيد.
آه که ستمکاران جانشين بدى براى قرآن برگزيدند.
و آنکه غير از اسلام دينى بجويد از او پذيرفته نمى شود و او در قيامت از زيانکاران است .
چندان درنگ نکرديد که فتنه ها آرام گيرد، ناقه خلافت را پيش از آنکه حتى رام شود، به سوى خود کشيديد.
آتش فتنه ها را برافرختيد و شعله هاى آن را دامن زديد. گوش يبه زنگ شيطان گمراه کننده شديد و کمر به خاموش کردن انوار دين حق و سنت نبى برگزيده او بستيد. به بهانه گرفتن کف از روى شير، ان را تماما مخفيانه نوشيديد. و با انبوه مردم بر فرزندان و خاندان پيامبرتان حمله ور شديد.

اما ما صبر کرديم، خنجر بر گلو و نيزه بر شکم، تاب آورديم و دم نزديم. تا جائيکه شما فکر مى کنيد که ما ارث نمى بريم. تا جائيکه حکم جاهليت را بر ما جارى مى کنيد. و چه حکمى بهتر از حکم خداست.
براى کسانى که ايمان دارند؟ آيا نمى دانيد؟ مى دانيد. برايتان از خورشيد ميانه روز، روشتنتر است که من دختر پيامبرم.
آى مسلمانان! آيا اين حق است که ارث من به زور گرفته شود؟!
اى پسر ابى قحافه! اى ابوبکر!
آيا اين در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟!
عجب نوبر زشتى آورده اى!
آيا عمدا کتاب خدا را ترک گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمى فهميد؟!
آيا قرآن نمى گويد:
سليمان از داود ارث برد آيا قرآن در ماجراى زکريا نمى گويد که:
زکريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت کن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد. ؟ اين کلام قرآن است که:
خوشياوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترجيح دارند. و اين نيز که:
سفارش خداوند در مورد اولاد اين است که ارث پسران، دو برابر ارث دختران. و باز مى فرمايد:
اگر کسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت کند و اين حقى است بر عهده پرهيزکاران. آيا شما گمان مى بريد که من هيچ ارث و بهره اى از پدرم ندارم؟!
آيا خدا آيه اى مخصوص شما نازل کرده و پدرم را استثناء نموده؟!
يا مى گوئيد: اهل دو مذهب از يکديگر ارث نمى برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم ؟!
آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟ بيا! بگير! اين مرکب آماده و مهار شده را بگير و ببر.
ديدار به قيامت! که چه نيکو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (ص) و چه خوش وعده گاهى است قيامت.
در آن روز اهل باطل زيان مى کنند و پشيمانى در آن روز بى فايده است و براى هر خبرى قرارگاهى است. پس خواهيد دانست که عذاب خوارى افزا بر سر چه کسى فرود خواهد آمد و عذاب جاودانه بر چه کسى حلول خواهد کرد.
***
رو کرديد به انصار و ادامه داديد:
اى جوانمردان! اى بازوان ملت! و اى ياوران اسلام!
اين خمودى و سستى و بى توجهى نسبت به حق من براى چيست؟ اين تغافل و سهل انگارى در برابر ستم چراست؟ آيا پدرم رسول خدا (ص) نمى فرمود:
حرمت هر کس با احترام به فرزندش داشته مى شود ؟ چه سريع يادتان رفت و چه با عجله از راه فرو افتاديد و چه تند به بيراهه پيچيديد. شما مى دانيد که حق با من است و مى بينيد که حق پايمال مى شود و مى توانيد از من حمايت کنيد و حق مرا بگيريد، اما نمى کنيد.


آيا مى گوئيد که پيامبر مرد و تمام؟ آرى اين مصيبتى بزرگ است، مصيبتى در نهايت وسعت. شکافى است که هيچ گاه پر نمى شود و زخمى است که هر روز بازتر مى شود.
زمين، تيره غيبت اوست و ستارگان بى فروغ از هجران او.
در مرگ او کوههاى اميد و آرزو متلاشى است و خارهاى ياس آشکار.
با مرگ او احترام از ميان رفته است و هيچ حريمى محفوظ نيست.
بخدا که اين مصيبت، بدمصيبتى است، بزرگ بليه اى است.
بليه و مصيبتى که هيچ حادثه توانفرسا و طاقت سوزى مثل آن نيست.
اما کتاب خدا اين مصيبت را پيش از ورود خبر داده بود، همان کتابى که در خانه هاى شماست و شب يا روز، آرام يا بلند ، با تلاوت يا زمزمه مى خوانيد و گفته بود که:
اين حکمى حتمى است و قضائى قطعى که پيش از اين هم بر انبياء و رسل وارد شده است و آن خبر اين است: و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاکرين. و محمد جز پيامبرى نيست که پيش از او هم پيامبرانى آمده اند، اگر او بميرد يا کشته شود شما به گذشته برمى گرديد و هر کس به جاهليت گذشته روى برد، به خداوند زيانى نمى رساند و خدا پاداش سپاسگزاران را مى دهد.

اى فرزندان قبله! ( بانوى شرافتمندى که نسبت شما بدو مى رسد) آيا رواست که ميراث پدرم پايمان شود و شما نظاره گر باشيد؟ آيا رواست که نداى تظلم مرا بشنويد و دم برنياوريد؟ صداى من در ميان اجتماعتان طنين مى افکند، دعوت مرا مى شنويد و از حال و روزم خبر مى شويد. شما از ابزار دفاع از حق، چيزى کم نداريد.
داراى عده و عده ايد. نفرات داريد، نيرو داريد، ابزار داريد، سلاح و زره و سپر داريد ، اما پاسخ دعوت مرا نمى دهيد؟ به داد من نمى رسيد؟ فرياد استغاثه مرا مى شنويد، اما يارى ام نمى کنيد؟ شما که به شجاعت و جنگاورى معروفيد.
شما که به خير و صلاح شهره ايد.
بر شما که نام انصار و ياور نهاده شده.
شما که دست چين شديد، برگزيده شديد. شما چرا؟ شما همانيد که با عرب پيکار کرديد، زخم زديده و زخم خورديد، رنج کشيديد و محنت برديد، با امت هاى مختلف به مبارزه پرداختيد، با پهوانان و جنگجويان بزرگ ستيز کرديد.
پيوسته با ما گام برمى داشتيد و اوامر ما را گردن مى نهاديد. تا آسياى اسلام برمحور خاندان ما به گردش درآمد و شير در پستان مادر دهر فزونى گرفت و نعره هاى شرک آميز خاموش شد و ديگ تهمت و طمع از جوش افتاد و شعله هاى کفر به خاموشى نشست و نواى هرج و مرج در گلو خفه شد و دين، نظام يافت و شکل گرفت. و اکنون چرا بعد از آن همه زبان آورى، دم فرو بسته ايد و به وادى حيرت افتاده ايد؟ چرا حق را بعد از آشکار شدنش مخفى مى کنيد؟ چرا پس از آن همه پيشگامى عقب نشسته ايد؟ چرا پيمانهايتان را شکسته ايد؟ چرا بعد از ايمان، تازه به شرک روى آورده ايد؟ قرآن مى گويد:
آيا نمى جنگيد با گروهى که عهد شکستند و کمر به اخراج رسول بستند و آتش جنگ را برافروختند. آيا مى ترسيد از آنان در حاليکه خدا سزاوارتر است براى ترسيدن اگر که مومنيد. به هوش که من مى بينم شما به سوى تنبلى و تن آسائى و عافيت طلبى مى رويد.

شما کسى را که از همه سزاوارتر براى زمامدارى مسلمين بود ، کنار گذاشتيد و با راحتى و تن پرورى خلوت کرديد و از تنگناى مسئوليت ها به فراخناى بى تفاوتى و بى خيالى روى آورديد.
آنچه را که حفظ کرده بوديد، بيرون افکنديد و آنچه را که فرو برده و اندوخته بوديد، از گلو برآورديد.
اما چه باک، اين آيه قرآن است که:
اگر شما و هر که روى زمين است، کافر شويد، به خدا زيانى نمى رسد و او حميد است و بى نياز از همگان.
آگاه باشيد که من گفتم آنچه را بايد بگويم با اينکه مى دانم سستى و خوارى و ترک يارى حق در وجودد شما لانه کرده و خيانت و بى وفايى با گوشت و پوستتان عجين شده. و لى اينها جوشش دل اندوهگين است و فوران خشم و درد و حرکت امواج خروشان غمى که در درياى دل، تنگى مى کند و سر بر ساحل سينه مى سايد و رخ مى نمايد.
به هر حال اکنون حجت بر شما تمام است.
بگيريد اين خلافت را و آن فدک را ولى بدانيد که پشت مرکب خلافت زخم است وپاى آن تاول. نه سوارى مى دهد به شما و نه راه مى رود براى شما.
داغ ننگ بر آن خورده است و نشان از غضب خدا دارد. رسوايى ابدى با اوست.
هر که به آن بياويزد فردا در آتش خشم خدا که قلب ها را احاطه مى کند فرو خواهد افتاد.
بدانيد که آنچه مى کنيد در محضر و منظر خداست. و آنها که ستم کردند بزودى خواهند دانست که به چه بازگشتگاهى باز خواهند گشت. و من دختر آن کسى هستم که شما را از عذاب دردناک پيش رويتان خبر داد.
پس بکنيد هر چه مى خواهيد و ما هر عمل مى کنيم و منتظر باشيد که ما منتظر مى مانيم.



نویسنده : سيد حميد کلانتري » ساعت 7:32 عصر روز شنبه 18 خرداد 1387