• وبلاگ : شهر خوبان
  • يادداشت : از حسين تا زينب، از زينب تا ..
  • نظرات : 1 خصوصي ، 8 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + همشهري 
    وضعيت يزد اززبان وزيري هامانه به نقل از يزدفردا
    باكمال تاسف با واقعيتي روبرو شدم كه بارها آرزو مي كردم اي كاش وارد اين عرصه نشده بودم و همان يزد زيبا، ‌توسعه يافته ، پاك و بي دردسر را در خاطره مي داشتم. نمي دانم از كدام گروه شروع كنم،


    از قنات هاي لايروبي نشده و در حال مرگ كه به تبع آن كشاورزان بي رمق كه در سال هاي اخير دل به كشاورزي گلخانه اي خوش كرده بودند و با افزايش هزينه داده هاي كشاورزي و بويژه انرژي ، دست از كار كشيده گلخانه ها را رها كرده و به شهركوچ و مهاجرت كرده بودند بگويم يا از كارگرانش كه از پايين بودن حداقل دستمزد در اين شرايط گراني به فغان آمده و از پيمانكاران واسط شكايت داشتند، از صنعت و صنعتگران بي رونقي بگويم كه بنا به گفته خودشان با ظرفيتي كمتر از يك چهارم كار مي كردند و نگران پرداخت حقوق ماهيانه پرسنل خود بودند و نگراني عميق من از آنجايي است که با فرسودگي خط توليد کارخانجات و واردات بي رويه، اشتغال استان علي الخصوص در صنعت کاشي و سراميک (که تقريبا جايگزين صنعت نساجي شده است) تهديد جدي مي شود، از بيكاران تحصيل كرده ليسانس و فوق ليسانس كه خانواده ها را به ستوه آورده اند ، از درد دل نانواها بگويم كه بدليل پايين بودن قيمت نان در يزد و افزايش بي رويه تعداد نانوائي هاي آزادپزي ، باهمه سرمايه و عملكرد روزانه به درآمدي كمتر از ده هزار تومان در روز دست ميابند . از سرانه پايين يا بهتر بگويم بسيار پايين فضاهاي تفريحي، ورزشي و فرهنگي از قبيل پارک ، سينما ، فرهنگسرا ، سالن ورزشي و استخر استان بگويم که کمبود آن فرصتي است براي سوداگران مرگ و مواد فروشان که به راحتي جوانان عزيز يزدي را به دام انداخته، تباه کنند. از بي توجهي به آثار تاريخي ارزشمندي بگويم كه به دليل نداشتن بودجه برخي حتي نگهبان هم ندارند و تاسف بارتر آنجاست که بخش عظيمي از بافت ارزشمند ، تاريخي و زيباي شهر يزد را ميراث فرهنگي "بافت تاريخي" اعلام اما نه تنها کمکي به ساکنين آن نمي کند حتي اجازه تعمير هم نمي دهد ، از صنعت رو به نابودي گردشگري در اولين شهر گلي دنيا و دومين شهر باستاني كشور بگويم كه مديران اكثر آژانس هاي آن از کمبود گردشگر مي گفتند و داشتن روزي دويست گردشگر در يزد (اعم از داخلي و خارجي) تقريبا برايشان آرزويي دست نيافتني مي نمود، از كسبه شهر بگويم كه از گراني انرژي در محل كسب وكار و ماليات بي رويه مي ناليدند، از فرياد و ناله همشهريانم بگويم که از بي عدالتي و بي توجهي مسئولان در تعيين تعرفه انرژي يزد با اقليم خشک (زمستان سرد و خشک و تابستان بسيار گرم و خشک كه از عيد نوروز شروع مي شود ) و محاسبه آن با مدل مناطق معتدل شکايت زياد داشتند و اي کاش نمي ديدم قبض برق و گاز خانواده هايي را که چند برابر ميزان يارانه ي دريافتي آنان بود، از امکانات پايين دانشگاه هاي يزد بخصوص آموزشكده فني که مزين به نام شهيد بزرگوار صدوقي است بگويم اتاق هاي خوابگاه 8 تخته، نمازخانه کوچک ( حتي مناظره داوطلبان نمايندگي را در نمازخانه اي برگزار كردند كه ظرفيت يك چهارم از مجموع نفرات حاضر شده در آن را نداشت و در زمستان عرق از سر و رويشان مي ريخت ) و حال تكليف آزمايشگاه و كلاس و خوابگاهشان روشن بود، از يکي از اصلي ترين گلايه هاي مردم كه از غير بومي بودن بخشي از مديران استان چه سخن ها مي گفتند و از اينكه اين استان نخبه پروركه هنوز هم ركورد يك رقمي و دو رقمي در ورودي دانشگاهها را در دست دارد ولي استانشان در مجموع با غريبه ها اداره مي شودكه از يزد هيچ نمي دانند و درد مردم ديار قنات و قنوت و قناعت را نمي شناسند